بارانباران، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 1 روز سن داره

فرشته مهربون من

خدایا شکرت

1391/8/7 16:11
نویسنده : مامي گل
144 بازدید
اشتراک گذاری

بالاخره چهارشنبه 4 ابان از راه رسید و ما 9 صبح رفتیم واسه واکسن 18 ماهگیت

دیشبش از استرس خوابم نبرد و همش تو دلم اشوب بود انگار این حس به تو هم منتقل شده بود و همش بیدار میشدی و گریه میکردی 

دیدیم اینطوری نمیشه چون عادت به زود بیدار شدن هم نداشتی اگه شب رو هم بد میخوابیدی حسابی فرداش کلافه میشدی پس اوردیمت تو تخت خودمون و اروم شدی و تا صبح خوابیدی

 

صبح قبل از رفتن قطره استامینوفن بهت دادیم و رفتیم مرکز بهداشت خلوت بود و زودی واکسنهات رو زدن   به دست چپ و پای چپ و قطره خوراکی خییلی کم گریه کردی و تا بغلت کردیم اروم شدی   یه 10 دقیقه اونجا صبر کردیم و اومدیم خونه

 

من که زودی تبت رو اندازه گرفتم که هنوز خبری نبود  پس صبحانه بهت دادم و همش منتظر بودم که بهت که دست میزنم داغ باشی گاهی اوقات هم توهم میزدم و فکر میکردم داغی ولی بابایی میگفت نه عادیه

 

خلاصه کمپرس سرد رو روی پات شروع کردم که اولش اصلا خوشت نمیومد و گریه میکردی ولی بعد از یکی دو بار دیدی چه کاریه گریه و بی تفاوت شدی

ظهر خوابیدی قبل از خواب تبت رو گرفتم بازم همه چیز عادی بود و خوابیدی تو خواب هم همش چک میکردم نکنه تبت بره بالا و من نفهمم که خبری نبود   دیگه داشتم خودم رو اماده میکردم که از خواب بیدار بشی و از درد پا ناراحت باشی که خدا رو شکر اونم اتفاق نیوفتاد  و تا شب کمپرس سرد رو تکرار کردم 

  تا فرداش هم کمی استرس داشتم ولی نه از تب خبری شد و نه از درد

 راستش شک کردم که اصلا واکسن رو زده باشن هههههه

دیگه حالا حالاها از واکسن زدن راحت شدیم  اااااخ جون    

 

خدایا شکرت خییییلی دوستت دارم

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (6)

مریم ملکیان
8 آبان 91 13:50
مامان جونش ماشاله دخترم مثل خالش قویه.... اینا دیگه کارساز نیست


اره مرسی جوجو رو بماااااااچ
مادر باران
8 آبان 91 15:50
خدا رو شکر که تب نکرد و خدا رو شکر که تموم شد ولی شماهم انقدر ترسو نباشین مامانش


مرسی عزیزم ممنون سعی میکنم مامان شجاعی بشم
سپید مامان علی
8 آبان 91 21:58
خدا رو شکر که واکسنش بدون درد و تب تموم شد....دخمل ما خیلی قویه...ماشاءالله


مرسی خاله سپیده جونم
سپید مامان علی
21 آبان 91 16:39
کجایی؟ نیستی؟
خیلی دلمون واست تنگیده...
امیدوارم هر جا هستی سلامت و شاد باشی


مرسی عزیزم که به یادمون بودی سفر بودیم جاتون خالی
مامان آوينا
22 آبان 91 16:07
خدارو شكر كه واكسنش راحت بوده الهي دخمل منم مثل باران جون باشه از همين الان استرسشو دارم


ایشا. .. واسه همه فرشته ها راحت میگذره
باران قلنبه
21 آذر 91 15:42
سلام عزیزم
دخترم باران مظفری تو مسابقه محرم اتلیه سها شرکت کرده خوشحال میشم اگه به وبمون بیایی و به لینک مستقیم اتلیه بروید وبه باران امتیاز 5 رو بدهید تا 20 دی مهلت دارید واگر قبلا به کودک دیگری رای دادین بازم میتونین به باران من رای بدهید منتظر کمکتون هستم مرسی



حتما میام